اکسیژن خالصمن و تو
تنهایی و بازم تنهایی
بازخوانی حسرت ها و امیدهای از دست رفته کاری بیهوده است من به فردا امید دارم..... و می دانم گذران لحظه ها از پیش تعیین شده است لحظه ها می گذرند و ما باید همانند بیننده ای به نظاره بنشینیم آنچه را می گذرد . سرنوشت از پیش رقم خورده است نباید غصه ای خورد.... من راز لحظه ها را می دانم و انتظار را دوست دارم.... برای آمدنی نو و تازه + ساعت: 3:53 | نويسنده: آرمان |
گل من....
گل من گریه مکن که در آیینه اشک تو غم من پیداست...
قطره ی اشک تو داند..... که غم من دریاست...... گل من گریه مکن ...سخن از اشک مخواه .... که سکوتت گویاست...... از نگه کردنت احوال تورا می دانم دل غربت زده ات.... بی نوایی تنهاست....... من و تو می دانیم ...... چه غمی در دل ماست.... گل من گریه مکن.... اشک تو صاعقه است.... تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی... بیش از این گریه مکن که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی...... من چو مرغ قفسم تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی... گل من گریه مکن.... که در آیینه اشک تو غم من پیداست....... قطره ی اشک تو داند..... که غم من دریاست دل به امید ببند ناامیدی کفر است چشم ما بر فرداست زتبسم مگریز در دندان تو در غنچه ی لبها زیباست..... گل من گریه مکن + ساعت: 15:36 | نويسنده: آرمان |
بی تو.......
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من اي حضورم از تو تازه اي نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگي به شبنم مثل عاشقي به غربت مثل مجروحي به مرهم لحظه در لحظه عذابه لحظه هاي من بي تو تجربه کردن مرگه زندگي کردن بي تو من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گريه شب به تو حجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالي من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالي + ساعت: 14:32 | نويسنده: آرمان |
صبوری
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!! + ساعت: 14:22 | نويسنده: آرمان |
تو خیالم
دیگه تو رو ندارم تو رو ازم گرفتند گفتند فراموشت کنم من رو دست کم گرفتند گفتند که عشق تو کجا لایق اسم اون می شه گفتند برو که عشق اون قسمت دیگرون بشه اگه که خالی دستام اگه هیچی ندارم عوضش برای تو یه قلب دیونه دارم اگه که تو رو گرفتند اگه تو داری می ری عوضش توی خیالم با تو پروازی دارم
+ ساعت: 1:41 | نويسنده: آرمان |
تکیه گاه
شاید اون روزای اول، برا من خورشید نبودی این جوری صادق نبودی ،نوری از امید نبودی شاید اون روزای اول ،موندنت برام محال بود مثله خوشبختی توی خواب ،باوفائیات خیال بود شاید اون روزای اول ،فکر نمی کردم بمونی با من از غصه و دردم،شعر همدلی بخونی شاید اون روزای اول ،فکر نمی کردم بخواهی دوباره از نو بسازی ،برا من یه قصر تازه قصری که از روی نفرت ،همه بش نگا می کردن همه خیلی سردو ساده از کنارش می گذاشتن ولی تو با مهربونی، اونو ذره ذره ساختی دل غم دیده ی من رو ،با ترانه هات نواختی شاید این حرفا قشنگه ولی توش همیشه ترسه ترسی از اینکه نمونی ،توی دل می زنه پرسه + ساعت: 13:25 | نويسنده: آرمان | وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است. ---------- دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند. ---------- اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است. ---------- اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است. ---------- وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. ---------- اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري. ---------- به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد. + ساعت: 8:4 | نويسنده: آرمان |
عشق یعنی
عشق یعنی تنها باشی و یک تکیه گاه
او که چشمش آسمان باشد و چشمانت زمین آسمانی بودنت باشد همین چون کویری تشنه باشی بی قرار که گویی هردم آسمان بر من ببار عشق یعنی حسرت پنهان دل زندگی در گوشه ویرانه دل عشق یعنی اینکه همچون سرنهی بر پای یک دل داده ای اینکه موج گردی بی امان بهر دریای غم و اندوه و آه عشق یعنی سایه ای در یک خیال آرزویی سرکش و گاهی محال عشق یعنی کوچه ای دور و دراز با هزاران سختی و شیب و فراز عشق یعنی عطر گل های بهشت عشق یعنی زندگی و سر نوشت + ساعت: 14:18 | نويسنده: آرمان |
دل
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد ورفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است! یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا میخري؟
+ ساعت: 13:57 | نويسنده: آرمان |
چشم
چشم چشم دو ابرو
نگاه من به هر سو پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيس تو کو؟ گوش گوش دو تا گوش دو دست باز يه آغوش بيا بگير قلبمو/يادم تو را فراموش/ چوب چوب يه گردن جايي نري تو بي من/ دق مي کنم ميميرم/ اگه دور بشي از من/دست دست دو تا پا اد تو مونده اينجا يادت مياد که گفتي: بي تو نميرم هيچ جا/ من من يه عاشق/ همون مجنون سابق + ساعت: 13:54 | نويسنده: آرمان | |
یک دختر معمولی
مثل آب برای شکلات
حسین
بوی نارسیس برای تو
آرشيو پيوندهاي روزانه
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته دوم دی 1384